شهر و روستا
گوردن چایلد تجزیه و تحلیل فشرده، موجز، روشن و دقیقی از پروسه ی گذار از وران یخبندان و پارینه سنگی به دوران نو سنگی و شکل گیری اجتماعات و جامعه ی روستائی و کشاورزی به دست می دهد و ناصر فکوهی در کتاب خود، انسان شناسی شهری، به آن اشاره می کند.
پاتوق قسمتي از فضاي عمومي يک شهر يا روستاست و گفتگوهاي جاري در آن هم قسمتي از گفتگوهاي حوزه عمومي به حساب مي آيند؛پس شهري که فضاي عمومي اش محدود است يا حوزه عمومي جامعه اي که با مشکلات مختلف اجتماعي در مورد روابط افراد يا روابط سيستم حاکم و جامعه دچار نقصان است نمي تواند بستر خوبي براي تولديد مناسبات پاتوقي باشد.
برای ضیافت نهم، حس مکان در فضای شهری
با فرض اینکه دوستان به نحو احسن کلیات (ویژگی، اهمیت، تعریف و... ) موضوع حس مکان را مطرح می کنند من به بررسی شرایط حس مکان در شهرهای ایرانی می پردازم.
در جستجوی یک مانیفست برای معماران آلترناتیف!
مقدمتا عرض می شود:
به نظر می آید تمام اصناف و حرفه های دیگر برای تشکل و یک پارچکی و حرکت، نسبت به مهندسان معمار، از توانائی بیشتری برخوردار باشند. اما این موضوع، یا این واقعیت، از هوش بیشتر آنها نیست، از مشغله بیشتر ماست!
سراها، کاروانسراها، مغازه ها، چارسوق و.... داد و ستد، مردمانی که می آیند و می روند، درون مغازه ها سرک می کشند؛ احوالات ساده یک بازار، امتدادهای آجری قدیمی با کرکره های فلزی و فضاهایی مسقف و گاه، نوری از روزنه؛ اینجا بازار همدان است با همان جنب و جوش و صداها. شاید تفاوت این بازار با سایر بازارها در این است که همیشه کسی یا کسانی در گوشه و کناری با خود خلوت کرده اند و شاسی و قلم بدست، بازار را به تصویر می کشند....
در مقدمه نمایشنامه مرد یخین** به سخنی از ویکتور شکلفسکی از مقاله ارزشمند "هنر به عنوان صنعت " اشاره شده است:
"اگر به بررسی قوانین کلی ادراک بپردازیم، می بینیم همچنان که ادراک به صورت عادت درمی آید، غیر ارادی می شود. بدین گونه همه عادات ما، برای مثال، به حوزه (اعمال) ناآگاه غیر ارادی نفوذ می کنند. اگر انسان احساس قلم به دست گرفتن و یا به زبانی دیگر حرف زدن برای اولین بار را با احساسی که از انجام این کارها برای ده هزارمین بار دارد با هم مقایسه کند، نظر ما را قبول خواهد کرد. این خوگیری، اصول ناتمام گذاشتن عبارات و جویده ادا کردن کلمات را توجیه می نماید...".
مهر 87- دانشگاه آزاد اسلامی، معماری
مدرس: فرخ باور
تاریخ تمدن بشر را ورق نزنیم. نه سر دارد و نه ته. سنگ بزرگ برداشتن است. اگر هم به این کار دست زدیم بدانیم خطرش اینست که یک آلبوم بزرگی را بازمی کنیم که عکاسان زیاد دارد و اغلب عکس ها را از درون بستر واقعی اش بیرون آورده مجرد و انتزاعی می کنند. مثل این که اندیشه ی ابن خلدون تونسی در باره ی شهر و عصبیت را از بستر تاریخی اش جدا کنیم و بدون اشاره به وضعیت خشکسالی درموریتانی و شورش سپاه اسلام در دربار خلیفه ی اموی در اندولس و تخریب قصرالزهرا که بزرگتر و زیباتر از الحمرا بوده و بحران حکومت اسلام در اسپانیا را آغاز نمود، شهر او را بازگو نمائیم.*
"ویدع الانسان بالشر دعاه بالخیر و کان الانسان عجولا"(اسرا 11)
انسان با شوقی که خیر و منفعت خود را می جوید چه بسا به نادانی شر و زیان خود را می طلبد و انسان همواره عجول است.














