مجتمع فرهنگی شاهدان یک باوری بود و هست که در راستای فهم از رسالت فرهنگی شکل گرفت و در حال حاضر ، اگر چه کم جان ، به حیات خود ادامه می دهد .
مجتمع احساس تکلیفی ست که به دوش همه امان سنگینی می کند . مال زید و امر نیست . با تصمیم من و دیگری تاسیس و تعطیل نمی شود . ممکن است تحت این نام و عنوان بمیرد ، اما کار و مسئولیتش با رفت و آمد آدمها تمام نمی شود . هر کس که بداند و بیابد که باید برای آن رسالت عظیمی که از مجرای اسلام عزیز به ما حوالت شده است کاری بکند ، باید نسبت به سیر فرهنگی و عاقبت شکل گیری افکار و اندیشه ها بی تفاوت نباشد .
اینکه حبشی ، امین طوسی یا هر نام دیگری که ممکن است اداره مجتمع را با نام او بشناسیم فقط زمینه ای ست برای بروز آنچه ذیل رسالت احساس می کنیم ، نه عامل و صاحب آن ، حقیقت روشنی ست که درک آن مشکل نیست .
این آن تفکری بود که شالوده مجتمع را بنیان نهاد و برای نیل به آن از گماردن افرادی تحت نام و مشخصه خاص به عنوان عوامل مجتمع اجتناب شد . تا هر روح و فکری که این رسالت را در خود بازشناسی کرده است ، بداند در خط مقدم مجتمع قرار می گیرد .
در اسلام قاعده ای داریم بر این اساس که هیچکس به هیچ نسبت و مناسبتی در ارتباط با شریعت مقدم نیست ، و ارزش آدمها به میزان مجاهدتی ست که در راستای آن طریق می کنند .
بلال از چه جهت موذن اسلام شد؟ کدام خویشی و آشنایی قبلی را با پیامبر اعظم ( جان عالمی بفداش ) در کارنامه خویش ثبت کرده بود ؟ . جایگاه بلال به رنجها و آزارهایی ست که برای اسلام عزیز کشیده بود . کدام اندیشه دین شناسی ست که این را نداند و نشناسد؟
مجتمع نه یک منفعت است نه یک پست و فرصت و یا هر امکان دیگر . مجتمع یک تکلیف است ، یک رسالت که حمید و حامد و زید و امر نمی شناسد و عزّت این اسامی در این است که زمینۀ ظهور آن حس مسئولیتی باشد که باید باشد . و طبیعی ست که تشکیلات و برنامه و ارزش و کیفیت کار ، و تغییرات لازم و بایدهای آن را هم باید همین هدفی که پیشانی کار است مشخص کند . این با کار شورایی فرق می کند . در شورا عقل جمعی حکم می راند و تعیین و تکلیف می کند . در حالیکه در این طریق همه تحت سایۀ تکلیف سیر می کنند .
اگر هیچکس نباشد ، تکلیف از حامد و حمید ساقط نمی شود . و اگر همه هم بیایند ، انحرافِ مشی و مسیر اجازت ندارد . این خمیرمایۀ تفکّر بنیان مجتمع است . و آنهایی که این سالها آمده اند و رفته اند می دانند که چگونه هر که تلاش بیشتری دارد در رأس می نشیند .
حالا یک سئوال پیش می آید : که دوره تکلیف تمام شده است ، یا مجتمع به همه اهدافش دست پیدا کرده است ، که در یک حیاطی مشغول کارهای نرم افزاری شده است ؟ و تلاش فرهنگی مستقیم و رو در رو را در کارنامه اش نمی بینیم ؟ یا نکند صاحبان این اندیشۀ تکلیفی خسته شده اند و دنبال دنیای خودشان راه افتاده اند ، و کار فرهنگی را به مجریان رسمی اش واگذار کرده اند ؟! و مثل اینها ...
آنهایی که شاهدان را می شناسند ، می دانند هیچکدام این گمان ها درست نیست . مجتمع ، باید بگردد ببیند برای ادای تکلیف، راهکارهای دیگر کدام است . باید ببیند با توجه به فرهنگ این شهر ( که یک وقتی باید آسیبهایش را مطرح کنم و معلوم شود که مشهدی گری چقدر ما را از نعمت و برکت ها محروم کرده است ) ، چگونه دارایی ها و لوازم فرهنگی اش را در دسترس بگذارد .
این اشاره ای بود برای صاحبان فکر و ظرافت ، که می پرسند مجتمع الان چه می کند .
اما آن قصۀ سنگر ، که یکجوری با روحِ مجتمع عجین گردیده است :
این حقیر معتقد است انسان ها امانت الهی اند و هر فکر و روح ، تحفۀ عظیمی ست از ناحیه خداوندگار ، که مسئولیّت حرمت داری اش و پاسداشتش ، تکلیفِ همیشۀ هر مسلمانِ مؤمنی ست
کسی که می خواهد بیاید و لحظات گرانبهای عمرش را و شکوفه های زحمتش را جایی هزینه کند ، باید بداند هدف ، منظور و مسیر آن مجموعه چیست .
شاهدان از فریب بدش می آید و این را مغایر با هدایت الهی می شناسد که ما بخواهیم به هوای جذب این و آن و یافتن مخاطبهای زیاد ، تابلوهای عوضی بدهیم(که متاسفانه آنهایی که رسالتِ انقلاب را با فرصتِ ریاست و حکومت جابجا کرده اند ، امروزه این را یک استراتژی هوشمندانه و روانشناختانه هم معرفی می کنند!که پناه بر خدای یگانه!)
باز دوستانی عیبمان نگیرند که مؤلفه زمان و مکان چه می شود و محکوممان نکنند که شما قشری گرا هستید و جامعۀ پویا را نمی شناسید و در سنتی غرقید که سیلِ مدرنیسم از روی شما می گذرد ! ، شاهدان معتقد است ، ما خانه ها را نباید آوار کنیم که سیل دارد می آید ! در برابر سیل معقول آن است جاهایی سد بزنیم ، جایی کانال حفر کنیم ، یک جایی توربین نصب کنیم و برای بعضی جاها هم باید چاه کند . حرف این است که مخاطبِ مجتمع ، عزیز است ، بندۀ خداست ، خلیفۀ حضرتِ حق است ، حرمتش شانه به شانۀ حرمت خدا سیر می کند ، نمی شود که بهانه ای برای سکوهای هوس و میل دیگران بشود . مهرۀ شطرنج نیست ، که به ادعای آن آقای مثلاَ گندۀ فلان حزب که گفته بود " برای بیرون راندن رقیب از صحنۀ سیاست ، باید روش بکارگیری نیروهای جامعه را بلد باشیم " و پز هم بدهد که علمی و کارشناسانه صحبت می کند ! . که پناه بر خدایی که بصیربالعباد است .
علاوه بر این ، آن کسی که آمده است تا راه پیدا کند را که نباید به بیراهه برد ! .
سنگر ، یعنی ما از کجا آرمان گرفته ایم و به کجا طی مسیر می کنیم .
سنگر یعنی ما از خاکیم و به محضرِ محبوبِ گوارایمان بازگشت می کنیم .
سنگر یعنی تعظیم به همۀ آنهایی که در راستای آرمانِ عظیمِ اسلامِ عزیز ، ناب و عاشقانه تلاش کرده اند .
سنگر یعنی حرمت شناسی . یعنی ایمان به حرکتی که طی کرده ایم .
یعنی هر چه زلال و درست است و بی هیچ منّت و ادعایی انجام گردیده است .
سنگر یعنی ، فهمیده ترین حسین های این نسلِ عاشورایی که می دانند دارایی ما از رگهای حسین می تراود .
سنگر یعنی از منیّتها گذر کردن ، یعنی به ریش هر چه خودپسندی ست مستانه قهقهه زدن .
سنگر یعنی تو چقدر کار کرده ای .
سنگر یعنی ما ادامه ایم ، ادامۀ شهدایی که از خاک ، راه این سرزمین را به افلاک گشودند .
سنگر یعنی ، دنیا حقیرتر از آن است که در لابلایش گم شویم .
سنگر یعنی خلوت با خدا .
سنگر یعنی آهای دنیازدگان مستی که چشم های تعقّلتان را فرو بسته اید ، دیروزی بود ، فردایی هست ، ما بی خدا نمانده ایم .
سنگر یعنی ای عزیز ، ای آخرین ذخیرۀ الهی ! ما در دنیا فرو نرفته ایم ، منتظر توایم که می آیی و فرماندهی امان می کنی .
سنگر یعنی ، بوسه به بچه های خمینی که 8 سالِ طلایی را رقم زدند .
تو بگو ! سنگر دیگر یعنی چه و چها ، نازنین !
قربان همه آنهایی که دل در گرو حقیقت نهاده اند و دنبالِ یک کار خدایی اند .
من و حامد ، خاک قدم های شماییم .